♥♥اسیر عشق♥♥

عاشق اسیر شده



آهنگ بسیار زیبا و با احساس برو هر جا دوست داری با صدای فرشید مقدم

من با این آهنگ خیلی حال میکنم گفتم شما هم گوش کنید

لینک دانلود:

http://dl.ahangestan.in/music/93/93.1/farshid-moghadam/Farshid%20Moghadam%20-%20Boro%20Harja%20Dost%20Dari.mp3

نوشته شده در یکشنبه هفدهم فروردین 1393ساعت 17:16 توسط Melina|

حس قشنگیه یكی نگرانت باشه.. یكی بترسه از اینكه یه روز از دستت بده....
سعی كنه ناراحتت نكنه...
حس قشنگیه ... وقتی ازش جدا میشی:اس ام اس بده عزیز دلم رسید؟
قشنگه: یهو بغلت كنه، یهو تو ی جمع .. در گوشت بگه دوست دارم! بگه كه حواسم بهت هست....
حس قشنگیه ازت حمایت كنه ...
آره ...!! دوست داشتن همیشه زیباست ♥


نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1391ساعت 11:39 توسط Melina|

آدمــها کنــارت هستند . . . تا کـــی؟ تا وقتـــی که به تو احتــیاج دارند !

از پیشــت میروند یک روز . . . کدام روز ؟ وقتی کســی جایت آمد !
دوستــت دارند . . . تا چه موقع ؟ تا موقعی که کسی دیگر را برای دوســت داشـتن پیــدا کنـند !
میگویــند عاشــقت هســتند برای همیشه ! نه . . . ! فقط تا وقتی که نوبت بــــــازی با تو تمام شود. . . و این است بازی باهــم بودن . . .

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

آدما رسمشونه پابند دلدار نمی شن
خوب گرفتار می کنن,اما گرفتار نمی شن


نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1391ساعت 12:48 توسط Melina|



باز آمدم با کوله باری از دل تنگی

دل تنگ تر از ابر بهار

تا بنویسم آنچه در سینه دارم

و با کلمات بازی کنم

شاید روحم کمی تسلی یابد!

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com


 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

در تنهایی خود لحظه ها را برایت گریه کردم

در بی کسیم برای تو که همه کسم بودی گریه کردم

در حال خندیدن بودم که به یاد خنده های سرد و تلخت گریه کردم

در حین دویدن در کوچه های زندگی بودم که ناگاه به یاد لحظه هایی که بودی و اکنون نیستی ایستادم و آرام گریه کردم

ولی اکنون می خندم آری میخندم به تمام لحظه های بچگانه ای که به خاطرت اشک هایم را قربانی کردم

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com



 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com


 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

بیهوده مکن عمر گران صرف رفیقان 

 عمر صرف کسی کن که دلش جان تو باشد 

 امروز کسی محرم اسرار کسی نیست 

 ما تجربه کردیم کسی یار کسی نیست

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com




نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391ساعت 0:48 توسط Melina|

       

این سوی زندگی من و تو هستیم و آن سوی دیگر سر نوشت !

این سو دستها در دست هم است و آن سو عاقبت این عشق !

به راستی آخر این داستان چگونه است ؟ تلخ یا شیرین ؟

سهم من و تو جدایی است یا برابر است با تولد زندگی مان ؟

چه زیباست لحظه ای که من به

سهم خویش رسیده باشم و تو نیز به ارزوی خود !

چه زیباست لحظه ای که سر نوشت

با دسته گلی سرخ به استقبال ما خواهد آمد!

چه تلخ است لحظه جدایی ما و چه غم انگیز است لحظه خداحافظی ما !

این سوی زندگی ما در تب و تاب یک دیدار می باشیم ....

و آن سوی زندگی یک علامت سوال در آخر قصه من و تو دیده می شود !

آیا ما به هم میرسیم یا نمیرسیم ؟

سرانجام این داستان به کجا ختم خواهد شد ؟


 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

 می خواهم امشب از ماه قول بگیرم که هر وقت دلم برایت تنگ شد

 در دایره حضورش تو را به من نشان دهد

 می خواهم امشب با رازقی ها عهد ببندم

 هر وقت دلم هوای تو را کرد

 عطر حضور مهربان تو را با من هم قسمت کنند

 می خواهم امشب با دریای خاطره ها قرار بگذارم

 که هروقت امواج پر تلاطم یادها خواستند قایق احساس مرا بشکنند

 دست امید و آرزوی تو مرا نجات دهد

 می خواهم امشب با تمام قلب هایی که احساس مرا می فهمند و می شنوند

 پیمان ببندم که هر وقت صدای قلب بی قرار م را هم شنیدند

 عشقم را سوار بر ضربانهای بی تابی به تو برسانند....

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم دی 1390ساعت 13:53 توسط Melina|

پاييز اومد با تمام رنگهاش با تمام زيباييهاش . خيلي آروم تو شهر قدم گذاشت. پاييز اومد،

پاييزي كه دوست داشتني بود. پاييزي كه تموم رنگهاش خاطره بود ، اما اينبار تنها اومد،

تنهاي تنها ، انگار ميدونست نميتونم صداي قدمهاش رو تو كوچه پس كوچه

هاي دلم تحمل كنم، ميدونست نمي تونم صداي خش خش برگهاي زرد و بي گناه

آرزوهام رو زير پاهاي وحشيش بشنوم . پاييز اومد و باز از اين همه رنگ دلم

گرفته. كاش پاييز همونطور كه نگاهت رو از من گرفت مي تونست يادت رو هم

از من بگيره . كاش جاي آرزوها خرمن خاطراتم خاكستر ميشد، كاش بناي عظيم

غرورم را با نگاهي ويران نميكردم كه حالا زير اين آسمون خاكستري بر سر

خرابه هاش اشك حسرت ببارم . حالا كه تو اينطور سر جنگ داري به كي تكيه

كنم . حالا كه سكوت مهمون تنهاييم شده ، چطور بگم داري اشتباه ميكني . ديگه

اشك هم قدرت برداشتن اين بغض سنگين رو نداره . اين روزها حتي خاطرات

خوش هم به دلم زخم ميزنند ... . و تو ... .تو كه هنوز نتونستم دلم رو از

نگاهت پس بگيرم. تو كه از همه چيز بي خبري و فقط دلم رو زخم ميزني ، تو

كه... .كاش ميتونستم یه دل سنگي مثل آدمكهاي ديگه داشته باشم تا جاي خالي

دلم رو حس نميكردم، اونوقت مي تونستم حرفهات رو قبول كنم اونوقت ديگه به

خواست تو عذاب نمي كشيدم. اگه تو منو لايق عذاب ميدوني حرفي ندارم .گاهي

شك ميكنم اوني كه نگاهش خورشيد آسمونم بود اوني كه كلامش آرامش دنياي

من بود تو بودي ؟؟؟پس چرا حالا... . حالا بيشتر از هر چيز منتظر بارونم تا هق

هقم رو پشت هق هق ِاشكهاش پنهون كنم. حالا من يه پاييز واقعي ميخوام تا با

اشكهاش تموم پيكرم رو بپوشونه اونوقت من و پاييز يكي مي شيم، مست از

بوي خاك بارون خورده و خيره به كوچه هايي كه تك و تنها زير اشكهامون تو

سياهي شب گم ميشن :

كاش چون پاييز بودم ... كاش چون پاييز بودم

كاش چون پاييز خاموش و ملال انگيز بودم

برگهاي آرزوهايم يكايك زرد ميشد

آفتاب ديدگانم سرد ميشد

آسمان سينه ام پر درد مي شد

ناگهان طوفان اندوهي به جانم چنگ ميزد

اشكهايم همچو باران

دامنم را رنگ مي زد

وه ... چه زيبا بود اگر پاييز بودم

وحشي و پر شور و رنگ آميز بودم

شاعري در چشم من مي خواند ...شعري آسماني

در كنار قلب عاشق شعله ميزد

در شرار آتش دردي نهاني

نغمه من ...

همچو آواي نسيم پر شكسته

عطر غم مي ريخت بر دلهاي خسته

پيش رويم

چهره تلخ زمستاني جواني

پشت سر :

آشوب تابستان عشقي ناگهاني

سينه ام

منزلگه اندوه و درد و بدگماني

كاش چون پاييز بودم ... كاش چون پايز بودم ...


خوب ميدونم اين حرفها ديگه بيهوده ست . مي دونم ديگه هيچ وقت نمي تونم تو

شهرچشمات قدم بزارم . كاش مي دونستي رفتنم رو نمي خواستم . كاش همون

وقت كه هنوز مسافر شهر چشمات نشده بودم چشمات رو به روم مي بستي .

كاش همون وقت كه لبخند رو گوشه ي لبات ديدم چشمهام رو مي بستم . حالا چه

كنم با اين دل كه آسمونش هميشه باروني ميشه.اين گريه ها و اين بغض

هميشگي ديگه برام شده عادت . دل كندم از شهري كه مال من نبود ،رفتم كه تو

سياهي شبها گم شم ، رفتم كه خيال همه رو راحت كنم ، رفتم كه ديگه هيچ وقت

نباشم ، رفتم كه ديگه هيچ وقت دل مهربونت رو زخم نزنن . بايد مي رفتم ،راهي

جز رفتن باقي نمونده. بودنم فرياد خاموشي بود كه فقط بغض و اشك به من

هديه داد . حالا تك و تنها تو خزوني كه زودتر از هميشه به دلم پا گذاشته به

گلهاي حسرت كه از زير برگهاي خشك و زرد آرزوهام سر در آوردن خيره

ميشم . من اولين رهگذر اين جاده نبودم و آخرين هم نشدم ، ثانيه ها رد پاها رو

پاك ميكنند طوري كه انگار هرگز كسي از اين جاده گذر نكرده . ..

نوشته شده در شنبه دوم مهر 1390ساعت 17:49 توسط Melina|

چشمان تو هر شب آسمان تیره احساسم را نورانی می کند.چه غمگینم از این رفتن

و از این روزهای سرد تنهایی و چه بیزارم که مرا از یاد خواهی برد می دانم که مرا از یاد

خواهی برد و می دانم از یادم نخواهی رفت.تو به من آموختی که چگونه عاشق شوم

وچگونه عشق بورزم ولی رفتن رو به من نیاموختی که چگونه فراموشت کنم. اما امید

زندگانیم، در جهان دو چیز را بیشتر از همه دوست دارم گل سرخ و تو را،گل سرخ را برای

تو و تورا برای همیشه.من اینجا در کنار تخته سنگی نشسته ام که روی آن نوشته بودی

(( تا ابد با تو هستم))

ولی اکنون که باد و بارون آن را پاک کرده جز تو شاهدی ندارم

 

شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی تورا با لهجه ی گل های نیلوفر صدا کردم.

تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم.

پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس، تو را از بین گل هایی که

در تنهایی ام رویید باحسرت جدا کردم و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی

دلم حیران وسرگردان چشمانی ست رویایی و من تنها برای دیدن زیبایی

آن چشم تورا در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم

همین بود آخرین حرفت و من بعد از عبور تلخ و غمگینت حریم چشمهایم را به روی

اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم

نمی دانم چرا رفتی؟

نمی دانم چرا،شاید خطا کردم وتو بی آن که فکر غربت چشمان من باشی

نمی دانم کجا،تا کی،برای چه،ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید

نمی دانم چرا؟

شاید به رسم و عادت پروانگی مان باز برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم.

نوشته شده در یکشنبه سی ام مرداد 1390ساعت 19:17 توسط Melina|

وقتی در ایوان دلتنگی هایم مینشینم وبه منظره خزان زده تنهایی چشم میدوزم,این یاد توست که مرا به کوچه باغ های بهاری عشق میبرد و چه خوب است وقتی در بارش باران بهاری محبت چتر ها را میبندیم و تو دستانم را میگیری و با هم عطر عشق را تلاوت میکنیم و بوی خاک باران خورده لحظه های آشنایی در تار پود وجودمان میپیچد ,لحظه هایی که درختان روحمان سر در هم آوردند و به هم پیوستند و شکوفه دادند و بارور شدند و ...سیب...میوه ممنوعه عشق را نثار وجودمان کردند....

و درود باد برآن هنگامه که چشمانم را می بندم وتو...وتو گلبوسه مهربانی را از لبانم میچینی.. آه.. آن لحظه گویی همه شیرینی دنیا را در دلم آب میکنند ...و ستایش آن لحظه ای که دلم میخواهد ازشوق بمیرد, لحظه ای که پروانه دلم در شعله آغوش گرمت میسوزد و پر و بالش را نثار قدم دلت میکند تا منت نهی بر قلبم ,عشقم,که جاویدی در آن..

یاد باد خاطرات حال,گذشته و آینده مان..که با یاد آنهاست که خزان تنهاییم بهار میشود..با یاد شور انگیز توست که بهاری میشوم عشق من..ای که تمام یادها و لحظه هایم به فدای نیم گاهت..به دنیایم جان میبخشد شوق خنده هایت..

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

آغاز ما میخی بود...

حالا باز هم ثانیه ها دارند ما را تعقیب می کنند....

بیاییم شعرهایمان را سر و ته بخوانیم که زمان را گول بزنیم ما که بهرحال کلاه گشادی سرمان رفته است.حالا هم باید مالیات شاعر بودنمان را بدهیم....تمام وقت یا نیمه وقت فرقی نمی کند ما در برابر ا بدیتی قد بلند کرده ایم که قصد کوباندن ما را دارد جهانی که تاب تحمل شاعران را ندارد و ما که تاب تحمل سنگینی جهان نداریم....تنها کلمه ها به ما خیانت نمی کنند وگرنه جنازه های خوشبخت هم می توانند مارا بخندانند نه اینکه ما به تلخی های زمانه نمی خندیم که خود تلخ بودیم هر چند شیرین می خواستند بنویسند ما را و آغازمان میخی بود برای تابوت پایانمان ما نیمه وقت زنده بودیم هر چند مرگمان تمام وقت بود

 

 

نوشته شده در چهارشنبه پنجم مرداد 1390ساعت 17:13 توسط Melina|

 خدایا قلبم گرفته ، قلبم از نامردی ها گرفته ، قلبم از آدمای دو رویی که میگن دوست
دارن ولی در پشت چهر ه ی واقعیشان دروغی پنهان است گرفته ،قلبم از بی
معرفتی ها ، از خیانت هایی که میکنن و برای پنهان کاری هزاران دلیل دروغ
میارن ، از عشق های دروغی ، از حرفای به ظاهر زیبا ولی به دروغ گرفته

یک قلب مگر چقدر طاقت داره که بتونه همه را تحمل کنه و بخاطر عشق
ازشون گذشت کنه و چشمش را به روی واقعیت ها ببنده


این انصاف نیست ، این انصاف نیست که یه قلب پاک و ساده و سرشار از عشق که با بی
ریایی عاشق شده 
وقلبش را که با عشق تقدیم کرده با چنین حالت هایی روبه رو بشه و ضربه ببینه
اما کاری از دستش بر نیاد جزبا گریه ای که از چشمانش جاری میشود ، جز غمی کهبر چهره ی آنها مینشیند و شکستی که تا ابد در خاطر آن میماند


قلبم سخت گرفته ،کسی نیست که به حرفام گوش بده ، کسی نیست که بتونه محرم
قلب پر دردم باشه جز خدایم ، خدایا مرا از این همه رنج ، درد ، ناراحتی رهایم کن ، خدایا
، به حرفایم گوش کن، مرا از خاطرات تلخ نجاتم بده که دیگر خسته ام ، خود را به تو میسپارم ، که تویی آرامش روح و جانم


 
   بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com


آنچه نامش را عشق گذاشتم

هوسی است زود گذر

شهوتی است بی پایان

آنکه او را معشوق خواندم

صیادی است بی رحم

شکارچی است بی رحم

من در این قصای خانه جهان محکومم
 
تا پروانه ای باشم در حسرت نور شمع
تا عاشقی باشم در پی معشوقی مرده

                                   من در این زندان تنهایی اسیرم
                                    که راهی برای آزادی نیست

      





 

 



نوشته شده در یکشنبه پنجم تیر 1390ساعت 17:8 توسط Melina|

سلام به همه ی دوستان خوبم.دوستان خوبی که وب منو تو این مدت تنهانذاشتن و بهم سر زدن و منو از حال و هوای خودشون و وبشون با خبر گذاشتن و سلامی به دوستای جدید که پیشم اومدن و من نتوستم جوابشون بدم واقعا متاسفم. ولی دوباره بعد مدتها برگشتم با بسیاری از تجربه های تلخ و شیرین .ولی ناگفته نماند که تو این مدت به بسیاری از بچه ها که بهم سرمیزدن و از آپشون خبرم میکردن سر میزدم ولی شرمنده که به بقیه ی دوستان نشد یعنی وقت نداشتم.

ولی حالا اومدم و میخوام حرفای دلمو بزنم ، حرفایی که تو این مدت به کسی نگفتم  و مثل یه بغض توگلوم گیر کردن ، حرفایی که گفتنش سخته و نگفتنش برام عذاب ، میخوام با گفتن حرفا خودمو خالی کنم ، میخوام خودمو از درد ، غصه ، ناراحتی ها رها کنم ، خودمو از این مخمصه ای که توش گرفتار شدم نجات بدم ، میدونم سخته ، طول میکشه ولی ممکنه

ولی حرفامو  تو این پست نمیزنم ، که تازه بعد مدتها اومدم و نمیخوام با گفتن حرفام دوستام و ناراحت کنم ایشالا بعدا و سرفرصت دوستون دارم فعلا بابای

 

نوشته شده در پنجشنبه دوم تیر 1390ساعت 18:23 توسط Melina|

سلام به همه ی دوستای گل و باوفام که این همه وقت نبودم و بهشون سر نزدم یعنی نتونستم که پیششون برم

بازم به فکر بودن و بهم سر زدن . از همگی بابت اینکه مدتی نبودم و بی خبر رفتم و سر نزدم عذر میخوام . همش

درگیر امتحانا و مشکلاتی که برام پیش اومده بود بودم و هنوزم مشکلاتم و دارم و ممکنه بخاطرش دیگه حتی نتم

 نیام ولی هر کس بهم سر بزنه و برای آپش خبرم کنه بدون استثناء حتما سر میزنم . بچه ها ازتون میخوام برام دعا

کنین ، دعا کنین که مشکلاتم حل شه چون تحملش خیلی سخته ؛ خوب حالا بگذریم حالا میخوام هم قالب وبلاگ عوض کنم هم

آخرین آپم و بکنم که آخرین آثارم و تو وبلاگم بجای بزام امیدوارم خوشتون بیاد.همگی مواظب خودتون باشین و دعا

فراموشتون نشه. به امید بازگشتی دوباره خداحافظ.

 

 

 

سكوتم نشـــــــــكن و بگذار تا من

درون خــــــــــــــلوتم ، تنها بمانم

دلم را نشكن و بگذار اي عـــشق

سرود زيستن ، با تــــــــو بخوانم

 

دلم آيينه گردان رخ تــــــــــوست

مزن سنگي و مشكن جـــام شيشه

نهال عمرمن با تو بهاري است

مزن برريشه ام ، آهنگِ تيـــشه

 

بيا با هم بخنديم زنــــــــــدگي را

كه دنيا بي تو زنداني سـياه است

بيا بر شانه هاي هم بگريـــــــيم

كه تنهائي دل راسوز و آه است

 

تو تفسير كتاب عشق پـــــــــاكي

تو رويايي ترين ليـــــــلي عاشق

تـــــــــرا در آسمانها مي شناسند

قــــناري ، بي مثالم ، اي شقايق

 

سكوتم يك سبد روياي ســـــــــبز

ترنم هاي احســـــــــاس تو دارد

مخواه اي مرغ عاشق ،مرغ عاشق

سكوتم ،جاي ديگر پـــــــا گذارد

 

غم عشق تو ، رويا ، زندگـــاني

به تار و پود جانم ريــشه دارد

بجز سوداي جانسوزت قـناري

دل من كي ؟ كجا ؟ انديشه دارد؟

 

تو فرياد ســـــــــكوتم را شنيدي

كنون بگذارتا با تــــــــــو بمانم

سكوتم مملو ازراز تمـــــــناست

تمنا مي كنم ، با تو بــــــــمانم

 

 

 


تو را به جای همه مردانی که نشناختم دوست دارم .

تو را به جای همه روزگارانی که نمی زیستم دوست دارم .

برای خاطر عطر نان گرم

و برفی که آب می‌شود


و برای نخستین گل‌ها


تو را به خاطر دوست داشتن دوست دارم .


تو را به جای همه کسانی که دوست نمی‌دارم دوست می‌دارم .


بی تو جز گستره‌ یی بی‌کرانه نمی‌بینم


میان گذشته و امروز.


از جدار آیینه‌ی خویش گذشتن نتوانستم


می‌بایست تا زندگی را لغت به لغت فرا گیرم


راست از آن گونه که لغت به لغت از یادش می‌برند.


تو را دوست می‌دارم برای خاطر فرزانه‌گی‌ات که از آن من نیست


به رغم همه آن چیزها که جز وهمی نیست دوست دارم


برای خاطر این قلب جاودانی که بازش نمی‌دارم


می‌اندیشی که تردیدی اما تو تنها دلیلی


تو خورشید رخشانی که بر من می‌تابی هنگامی که به خویش مغرورم


سپیده که سر بزند


در این بیشه‌زار خزان زده شاید گلی بروید


شبیه آنچه در بهار بوئیدیم .


پس به نام زندگی


هرگز نگو هرگز

 

 

امشب با باران دیده‌گانم غسل عشق کردم


و بر سر روی روح دستی کشیدم تا او را نیز به تو هدیه کنم


می‌دانم تو را لایق نیست اما چه کنم؟


من فقیر را جز این دو متاعی نیست


قلبم را که پیش از این نثارت کردم


امروز نیز روحم را برایت هدیه می فرستم


لا اقل نگذار در کادو بماند به دستان تو امید وار است

 


 

نوشته شده در چهارشنبه ششم بهمن 1389ساعت 22:8 توسط Melina|

اون لحظه ای که عطر تو می پیچه تو باغ تنم

اون لحظه ای که اسم تو ، تو سینه فریاد میزنم

اون لحظه رها شدن از حال و روز خویشتنم

زنده میشم با دیدنت وقتی که میری میشکنم

 قلبی که با تو میزنه تو سینه داغونش نکن

چشمی که چشم براهته بیهوده گریونش نکن

اشکای دونه دونمو سیلاب بارونش نکن

این دل عاشق منو بی سر و سامونش نکن

تا وقتی قلب عاشقم بخاطر تو میزنه

طلسم تنهایی من با دستای تو میشکنه

 

كاش الان آغوش گرمت سر پناه خستگيم بود

دو تا چشمات پر از اندوه

واسه دل شكستگيم بود

آرزوم اينه كه دستام توي دستاي تو باشه

تنگي اين دل عاشق با نوازش تو واشه

واسه چي خدا نخواسته من كنار تو باشم

قول مي دم با داشتن تو هيچ غمي نداشته باشم

همه هستي قلبم تو دو حرف خلاصه ميشه

عشق تو ، بودن با تو

پرم از ترانه تو

گر چه واژه ها حقيرن

خوبه وقتي نيستي پيشم

اونا دستمو مي گيرن

راز عشق منو هيچ كس غير مهتاب نمي دونه

تنها شاهد واسه غصه ، گريه و تنهاييم اونه

واي اگرمن اين نبودم كاش ميشد پرنده باشم

تا از اين دور بودن از تو بتونم بلكه رها شم

يه پرنده شم شبونه

بكشم پر به خيالت

برسم به لونه تو

بگيرم سر زير بالت

زندگيم رنگ بهاربود

اگه تنها تو رو داشتم

اگه ميشد واسه گريه

رو شونت سر ميذاشتم

 

میخوام تنفست کنم،نیازمی مثه هوا

می خوام که مال من بشی بین تموم آدما

ترجمه ی نگاهتن تک تک وا ژه های من

پر شده با یاد نگات تموم لحظه های من

نبض ترانه های من به خاطر تو میزنه

تنها دلیل زندگیم این جوری از تو گفتنه

واسه خریدن دلت قشنگ ترین آینه پوش

جونمو پیش کش میکنم تموم این ترانه روش

این زمهریر زندگیم گرم نفسهای تواِ

تو قصه های عاشقیم همیشه جا پای تواِ

مخمل خاطرات تو حتی توی خواب با منه

یادت به روزا و شبام همیشه چشمک میزنه

حال وهوای خواستنت پر شده توی لحظه هام

دلم میخواد بهت بگم جز تو کسی رو نمیخوام

 

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389ساعت 19:12 توسط Melina|


آخرين مطالب
» برو هر جا دوست داری
» دوست داشتن
» آدما.....
» دل گرفته
» سرنوشت عشق
» می خوام بشنوی که بعد رفتنت بر من چه گذشت
» شب عشق
» دلتنگی
» خدایا قلبم گرفته
» برگشتی دوباره اما با قلبی شکسته

Design By : RoozGozar.com

plushits.us